تعداد کل بازدید : 88128

  بازدید امروز : 4

  بازدید دیروز : 2

چشمی کنار پنجره ی انتظار . . .

 
[ و او را دیدند با جامه‏اى کهنه و پینه زده . سبب پرسیدند فرمود : ] دل را خاشع کن و نفس را خوار ، و مؤمنان بدان اقتدا کنند در کردار . همانا دنیا و آخرت دو دشمنند نافراهم ، و دو راهند مخالف هم . آن که دنیا را دوست داشت و مهر آن را در دل کاشت ، آخرت را نه پسندید و دشمن انگاشت ، و دنیا و آخرت چون خاور و باختر است و آن که میان آن دو رود چون به یکى نزدیک گردد از دیگرى دور شود . و چون دو زنند در نکاح یکى شوى که ناسازگارند و در گفتگوى . [نهج البلاغه]
 
نویسنده: اشک هجران ::: جمعه 86/2/14::: ساعت 12:19 عصر

 

( مثل همیشه ) هیچ به روی خودت نیار

این بار هم نیامده بودی سر قرار

گفتی : « اگر که عاشقمی ، کو نشانه ات ؟ »

من عاشقم ( نشان به همین قلب بی قرار )

بر روی ریل های زمان خیره مانده ام

شاید تو را بیاورد از راه ، یک قطار

حرف دلم عصارة این چند واژه است 

تا کیْ شکست ، خرد شدن ، بغض ، انتظار ؟

تقویم ها نبود ِ تو را ناله می کنند

در سال های ساکت و بی روح و مرگبار

تقویم ، بی تو هر چه که باشد ، قشنگ نیست

فرقی نمی کند ( چه زمستان و چه بهار )

حتی تمام فلسفه ها بی تو مبهم اند

مرزی نمانده بین جهان ، جبر ، اختیار

دنیا  پُر  است از همة چیزهای شوم

از هر چه اتفاق عبث ، تلخ ، ناگوار

از زندگی به شیوة حیوان ولی modern

یعنی که کار ، پول ، هوس ، کار ، کار ، کار...

از « ism   » های پر شده از پوچ ِ پوچ ِ پوچ

از طرز فکرهای طرفدار انتحار

از هر چه ریشه اش به حقیقت نمی رسد

از ماسک های چهره نما ، اسم مستعار

از جنگ های خانه برانداز و بی دلیل

از قتل عام ، بمب ، ترور ، چوبه های دار

دنیا شبیه بشکة باروت ،‌شب به شب

نزدیک می شود به عدم ، مرگ ، انفجار

یعنی که می رسی و جهان پاک می شود

از هرچه جسم فاسد و اشباح نا به کار

آن وقت با دو دست ِ خودت پخش می کنی

دربین تشنگان جهان ، سیب ِ آبدار

حرف دلم عصارة این چند واژه است :

تا کیْ شکست ، خرد شدن ، بغض ، انتظار ؟

این شعر اگرچه قابلتان را نداشته

آقا ! فقط قبول کنیدش به یادگار

اصلاً برای اینکه بفهمم چه گفته ام

انگشت روی مصرع دلخواه خود گذار :

-                          یک شعر عاشقانه که می خوانی اش

و یا

- یک مشت درد دل که نمی آیدت به کار .

 


 
 
 
 

موضوعات وبلاگ

 

درباره خودم


چشمی کنار پنجره ی انتظار . . .

اشک هجران
بـــــیا بـــی تــو بــهارانم خزانــه -:- بـــــیا تـا قُـــمریان خــوانند ترانه -:- بـــــیا که بلبلان بی تو خموشند -:- غـــزل خوانان ز تو دارند نشانــه -:- بـــــیا تا از خزان ، فارغ شود باغ -:- چو گیرد ، شاخسارش را جوانـه -:- بــــیا جانا ! تو در دل آشیان گـیر -:- که بی رویَت خراب است آشیانه -:- بیا ای سروْ قد ! کن قامتم راست -:- قــدم از هجر رویت ، شد کمانـه -:- بــــیا زخم دلم را مرهمی نِــــه -:- کـه می رنجد ز درد این زمانـــه -:-
 

حضور و غیاب

 

آوای آشنا

 

فهرست موضوعی یادداشت ها

 

بایگانی

 

اشتراک