بازدید امروز : 4
بازدید دیروز : 2
این بار هم نیامده بودی سر قرار
گفتی : « اگر که عاشقمی ، کو نشانه ات ؟ »
من عاشقم ( نشان به همین قلب بی قرار )
بر روی ریل های زمان خیره مانده ام
شاید تو را بیاورد از راه ، یک قطار
حرف دلم عصارة این چند واژه است
تا کیْ شکست ، خرد شدن ، بغض ، انتظار ؟
تقویم ها نبود ِ تو را ناله می کنند
در سال های ساکت و بی روح و مرگبار
تقویم ، بی تو هر چه که باشد ، قشنگ نیست
فرقی نمی کند ( چه زمستان و چه بهار )
حتی تمام فلسفه ها بی تو مبهم اند
مرزی نمانده بین جهان ، جبر ، اختیار
دنیا پُر است از همة چیزهای شوم
از هر چه اتفاق عبث ، تلخ ، ناگوار
از زندگی به شیوة حیوان ولی modern
یعنی که کار ، پول ، هوس ، کار ، کار ، کار...
از « ism » های پر شده از پوچ ِ پوچ ِ پوچ
از طرز فکرهای طرفدار انتحار
از هر چه ریشه اش به حقیقت نمی رسد
از ماسک های چهره نما ، اسم مستعار
از جنگ های خانه برانداز و بی دلیل
از قتل عام ، بمب ، ترور ، چوبه های دار
دنیا شبیه بشکة باروت ،شب به شب
نزدیک می شود به عدم ، مرگ ، انفجار
یعنی که می رسی و جهان پاک می شود
از هرچه جسم فاسد و اشباح نا به کار
آن وقت با دو دست ِ خودت پخش می کنی
دربین تشنگان جهان ، سیب ِ آبدار
حرف دلم عصارة این چند واژه است :
تا کیْ شکست ، خرد شدن ، بغض ، انتظار ؟
این شعر اگرچه قابلتان را نداشته
آقا ! فقط قبول کنیدش به یادگار
اصلاً برای اینکه بفهمم چه گفته ام
انگشت روی مصرع دلخواه خود گذار :
- یک شعر عاشقانه که می خوانی اش
و یا
- یک مشت درد دل که نمی آیدت به کار .
لیست کل یادداشت های این وبلاگ
لینک دوستان
درباره خودم
آوای آشنا
اشتراک